عبد الرحمن جامى

120

أشعة اللمعات ( فارسى )

يافت ؛ از ملاحظه ، قوت تواند خورد » ؛ زيرا كه تجلّى در كسوت صورت معنى متجلّى له نمىباشد ، « سرّ " رأيت ربّى فى احسن صورة " » « 1 » كه آن سرّ ، دلالت اين خبر است بر امكان ظهور حقيقت مقدّس از صورت در صورت ، « با وى بگويد كه فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ « 2 » چه وجه دارد » ؛ زيرا كه چون امكان ظهور حقيقت در صورت ثابت شد وجه فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ، آن خواهد بود كه آن به اعتبار ظهور اوست در جميع صور موجوده در جميع جهات ؛ و بر اين قياس است آنكه مىگويد : « معنى اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 3 » با او در ميان نهد كه ، شعر : جهان را بلندى و پستى تويى * ندانم چه‌اى هرچه هستى تويى چگونه بود ، معلوم كند كه آن‌كس كه گفت ، رباعى : « 4 » يارى دارم كه جسم و جان صورت اوست » همانا كه به جسم و جان ابدان حيوانات و ارواح متعلّقه به آن مراد است لاجرم تعميم مىكند و مىگويد : « چه جسم و چه جان جمله جهان صورت اوست » يعنى نه تنها جسم و جان ، بلكه باقى جواهر و جميع مقولات تسع « 5 » عرضى نيز صورت و مظهر اوست ؛ « 6 » « هر صورت خوب و معنى پاكيزه » همانا كه به صورت خوب آن خواسته است كه مرضى آن اسمى باشد كه آن صورت مظهر اوست و به معنى پاكيزه ، آنكه از صفات صورت و لوازم آن مبرّا باشد و اين تعميم براى آن است كه مظهريّت وى خصوصيّت به هيچ صورت و معنى ندارد ؛ « كاندر نظر تو آيد آن صورت اوست » چرا گفته است :

--> ( 1 ) . در حديثى ديگر از عكرمه آمده است : « رأيت ربّى فى صورة شابّ » الى آخر ، ر ك : فتوحات المكّيّة ، ج 1 ، ص 97 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 115 . ( 3 ) . نور ( 24 ) آيهء 35 . ( 4 ) . « يارى دارم كه جسم و جان صورت اوست * چه جسم و چه جان ، جمله جهان صورت اوست هر صورت خوب و معنى پاكيزه * كاندر نظر من آيد آن صورت اوست » . ( 5 ) . مقولات تسع عرضى عبارتند از : كم ، كيف ، نسبت ، أين ، وضع ، أن يفعل ، ملك ، متى ، أن ينفعل ، و هنگامى كه " جوهر " را اضافه كنيم مقولات عشر را تشكيل مىدهد و در اين بيت ، تمام مقولات عشر نهفته است : « به دورت بسى عاشق دل شكسته * سيه كرده جامه به كنجى نشسته » . ( 6 ) . يعنى معنى و باطن اوست ؛ با اسم ظاهر بر تمام موجودات تجلّى كرده و صور موجودات همه مظهر و صورت اوست . صور موجودات وصف حقّ تعالى نيستند بلكه مخلوق اويند .